تبليغاتX
گردباد - بونوئل و پنتری و آی‌دای کارپه

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

پنتریهزار سال پیش از فست فود سرمان را می‌زدی، ته‌مان را می‌زدی، حالا نه هر هفته، اما هر دوهفته یک‌بار یا پَنتریِ خیابان ویلا بودیم یا پَنتریِ میدان شعاع. البته پنتری میدان شعاع پاتوق سهراب سپهری بود، الان هم بهمن فرمان‌آرا سلبریتی‌های سینما و تیاتر به آنجا رفت و آمد دارند، ولی بین خودمان باشد پنتری ویلا پاتوق ما بود.

محیط جالبی دارد. میزهایی در حجره‌هایی کوچک که آدم را یاد بی‌موی‌های مکزیکی و آن‌جور فضا‌ها می‌اندازد. ساده اما رازآلود. محیط و ظرف و ظروف عهد تیرکمان میرزایی‌اش با احساسات نوستالوژیک آدم بازی می‌کند. و خب البته! بعضی از شام و نهارهایش هم مخصوص خودش است. پیتزا و استیک و لازانیا را که فاکتور بگیری، چهار پنج تا غذای مکزیکی با اسم‌های عجیب و غریب، منویش را متفاوت و رستوران‌ش را خاص کرده است.

چند شب پیش که یک شب بعد از یک غیبت تقریبن طولانی به آن‌جا برگشتم، هیچ چیز تغییر نکرده بود جز رفتار پرسنل‌اش. حالا این پرسنل هم شامل گارسون‌ها بود و هم صندوق‌دار و هم صاحب‌اش. در رفتار و نگاه همه‌شان یک‌جور «غذات رو کوفت کن، گورت رو گم کن»‌ای بود که خوش‌م نیامد. شام هم مزه‌ی غداهای قبل را نداشت. رومیزی هم چرک و کثیف بود.

چند سال پیش، پَنتری رفته بود تووی لیست سیاه تا این‌که... چند شب پیش، دوست عزیزی بعد از سالها از بند اومده بود مرخصی آمده بود به دیدن‌م. وقت شام بود و هوس غذای مکزیکی کرده بود. خودش پَنتری را پیشنهاد داد و در جواب اکراه من اصرار کرد و، رفتیم. در بدو ورود سس‌های خرسی‌اش مثل همیشه زد توی ذوق‌م، اصلن به پنتری نمی‌آید، چیه؟ هر چقدر هم از پنتری بیزار باشی باز نمی‌توانی خاطراتت را در آنجا و از آنجا بی‌خیال شوی.

پَنتری برگشته بود به‌‌ همان چند سال پیش. شاید هم به خاطر این بود که قبل از ساعت نُه رفته بودیم و هنوز سرشان شلوغ نشده بود. اگر پیتزا خور هستید، پیتزای «موشِت‌» پَنتری را پیش‌نهاد می‌کنم. ترکیب غریبی‌ست از قارچ و میگو و پنیر پیتزا روی یک خمیر نازک. استیک و لازانیایش هم در حد‌‌ همان پولی‌ست که می‌پردازید. اِی! بدک نیست. مهم اینه از پنتری خوش‌تان بایید، با چه کسی رفته باشید، اهلش باشید. همیناش برای‌تان خاطره می‌شود.

خوردنی‌های مکزیکی‌اش چهار پنج‌تایی هست اما بهترین‌اش‌‌ همان آخرین‌اش است. «مخلوط مکزیکی» یا یک چنین اسمی. تقریبا همه‌ی اسم‌های بالای سر خودش را تووی بشقابش جا داده و به تجربه‌ا‌ش می‌ارزد، اگر انتخابتان مخلوط مکزیکی است، چیپس تند را برای پیش غذا توصیه نمی‌کنم. سالادش هم بد جور «بزن در رویی» ست. پس کلن در پَنتری استارتر منتفی‌ست. شاید بگویید پس این چه جایی است که پاتوق برقرار شما بوده؟ خوب واقعن با چه دیدی به ما نیگاه می‌کنید؟

وقتی وارد پنتری می‌شوم یاد خیلی‌ها می‌افتم، از داف‌شناس استنفورد، پرستو دی بگیر تا رفیق خل و چل سالواتوره دالی و آی‌دای کارپه دیم یا به قول شیخ ما آی‌دای کارپه، تارانت، شما یادتان نمی‌آید هزار سال پیش وقتی با آی‌پاد یوتو مشکی و قرمز میوز گوش می‌دادم، توی پنتری اون سالها با دخترهای باربی استایل جردن و محمودیه که الان هر کدام‌شان ساکن یکی از ایالت‌های مرفه‌نشین امریکا هستند مکزیکی می‌زدیم. اسماش اینا است: تاکو، اینچیلادا، پوریتو، تاکو، ایچلادا، مخلوط مکزیکی، چیپس تند، دیپ لوبیا، دیپ پنیر.

اگر از وسترن اسپاگتی خوش‌تان بیاید از پنتری هم خوشتان می‌آید. یک شب با یک حال خرابی توی خانه میرداماد محسن چاوشی عبا انداخته بود روی دوشش، روی تخت نشسته بود رو کرد بهم گفت: خاطره غمگینه، ولی نمی‌دانم چرا یاد اون ترانه حسین صفا افتادم که می‌‌گوید: این منطق کیه؟ چه فرقی می‌کنه؟ کی عاشق کیه؟ حالا  نمی‌دانم چرا وسط پنتری یاد خانه میرداماد افتادم؟

| لينک ثابت |  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 1:3    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا





جنبش وبلاگی فدائیان امام هادی النقی(ع)